دوئل باآینه(بخش اول: انتقام) داستان کوتاه

نفسش به شماره افتاده بود، دستانش عرق کرده بود و خون به چهره اش دویده بود نمی توانست خوب فکرکند، انگارکه درخلسه فرورفته باشد، همه چیزدورسرش می چرخید؛ تصمیمش را گرفت وبه آخر کلاس رفت، آره باید خودش باشدهمان کیفی که صبح دست مرتضی دیده بود، واوهم سعی کرده بود ازدیدش پنهانش کند، یک لحظه همه چیزرا کنارگذاشت، اینکه با مرتضی دریک روزمتولد شده، اینکه ازاول ابتدایی تا الان در یک کلاس و یک میزویک محله بوده اند واینکه ده پانزده سال است باهم همسایه هستند واینکه به مادرمرتضی احترام سادات خاله می گفت، چشمش را روی همه اینها بست و کیف را برداشت ودرش را بازکرد و کتاب ودفترها ...اگرطالب خواند بقیه داستان هستید به ادامه مطلب بروید
ادامه نوشته

اس ام اس محبت آمیز

اينقدر خوب ، مهربون ، دلنشيني / که برايم آرزوست با تو همنشيني  . . .
.
.
.
من ناخداي عشقم ، طوفان حريف من نيست / من عاشق تو هستم مجنون رقيب من نيست . 
.
.
.
زيباترين گل ها را براي زيبايي زندگيت و کوتاهي عمرشان را براي غم هايت آرزو مندم . . .
.
.
.
گناه من نيست که بعد از تو ، او آمد ، تقصير قوانين دستوري است !
.
.
.
بهار آمد که من شيدا بگردم / چو ماهي بر لب دريا بگردم
پلنگ در کوه و اهو در بيابان / همه جفتند و من تنها بگردم !
.
.
.
در ميان دستهايت عشق پيدا ميشود / زير باران نگاهت نسترن وا ميشود
با عبور واژه از گوشه لبهاي تو / مهربانيهاي قلب تو خوب معنا ميشود . . .
.
.
.
آنچنان کز برگ گل عطر گلاب آيد برون / تا که نامت ميبرم از ديده آب آيد برون . . .
.
.
.
تا کور نگشته ديدگانم تو بيا / تا مور نخورده استخوانم تو بيا
گر آمدي و نديدي از من چيزي / از بهر تماشاي مزارم تو بيا . . .
.
.
.
تقديم به چشم هايي که در راه ماندند و دل هايي که آنها را نديدند
تقديم به اشک هايي که غرورشان شکست و عهدي که هيچکس با آنها نبست . . .
.
.
.
ز غمت پير شدم زوق شکفتن ندارم / بخدا دوست دارم جرات گفتن ندارم !
.
.
.
تقصير هيچکس ديگه نيست ، قصه ما تموم شده
حيف همه خاطره ها ، به پاي کي حروم شده . . .
.
.
.
دلم ز نازکي خود شکست در غم عشق / وگرنه از تو نيايد که دل شکن باشي . . .
.
.
.
زيبا ترين آغاز را با تو تجربه کردم ، پس تا زيباترين پايان با تو ميمانم . . .
.
.
.
کاش دوست داشتن فرستادني بود تا از راه دور تقديمت مي کردم  !
.
.
.
شب قراريست که ستاره براي بوسيدن ماه مي گذارد و چه زيباست شرم زمين که خودش را به خواب مي زند

انگشتر را در کدام انگشتتان می گذارید؟با تشکرازدوستان دانشجوی حسابداری88

* انگشت شست
* انگشت اشاره
* انگشت وسط
* انگشت انگشتری
* انگشت کوچک
* انگشتر به دست نمی کنم

ادامه نوشته

لبیک یا حسین مظلوم

این حسین کیست که عالم همه یوانه اوست    این چه شمعی است که جانها همه پروانه اوست

هرکجا می نگرم نور رخش جلوه گر است           هرکجا نی نگرم جلوه مردانه اوست

 شهادت مظلومانه سید الشهدا آقا ابا عبد الله الحسین را به ساحت قدس حضرت صاحب الزمان(عج) ونایب برحقش حضرت آیت الله خامنه ایی و تمام عاشقان و دوستداران خاندان رسالت تسلیت می گویم.

کعبه؛ تنها مکانی که در فیلم جنجالی 2012 ویران نشد!؟

کارگردان فیلم 2012 گفت به دلیل وجود سابقه فتوا در واکنش به توهین به مقدسات اسلامی، برخلاف نمادها و بناها از ادیان مختلف که در این فیلم خراب می شوند، از خراب کردن کعبه در این فیلم خودداری کرده است. به گزارش الف، جاناتان کرو؛ منتقد سینما در هالیوود درباره خراب نشدن نماد اسلام در فیلم 2012 نوشت: زمانیکه با رولند امریش( Roland Emmerich) کارگردان فیلم 2012 چند ماه پیش درباره فیلمش مصاحبه کردم، اولین سوالی که از او پرسیدم این بود که " چرا دوست داشتید در این فیلم، دنیا را نابود کنید؟" که او پاسخ داد:" چون برای روایت یک داستان، موضوع خوب و جذابی بوده است." طی 15 سال گذشته، امریش داستانهای درخشانی را ماهرانه در مورد روز قیامت روایت کرده است که این روایتها در فیلمهایش با خلق صحنه های فوق العاده و جذابی از نابودی و ویرانی مکانها و یا شهرهای مختلف جهان همراه بوده است. او در فیلم "روز استقلال"، بیگانگانی را به تصویر کشید که کاخ سفید را تصرف کردند و یا در فیلم "گودزیلا" صحنه های جذابی از یک گودزیلا عظیم الجثه را که شهر نیویورک را ویران کرد، به تصویر کشید. یا در فیلم "روز پس از فردا" گردبادهای وحشتناکی را در لس آنجلس نشان داد که این شهر را به کلی از بین بردند.

می دونی چرا؟

 

می دونی چرا دو دوتا چهارتا میشه؟ می دونی چرا بعضی وقتها که دلت ازعالم و، وآدم پره می خوای مثل ابر بهاری های های کنی بعضی ها جوری با نگاه تحقیرت می کنن که انگاربه توده ایی زباله متعفن نگاه می کنن. میدونی چرا دراتوبوس برای اینکه جایت را به یک پیرمرد یا پیره زن یا ازهمه بدتربه یک زن باردارندهی سرت را پایین می اندازی و با موبایلت بازی می کنی؟ می دونی چرا هر چی خوشی و صفا سیتی مال بالا بالاهاست وهرچی بد بختی و گیروگوره مال این پایین مایین هاست. می دونی چرا وقتی با زانتیا از کنارت رد میشن تو دلشون میگن حیوونی ببین داره پیاده میره، الحمدالله خدایا شکرت، اما امان از وقتی که تو داشته باشی و آنها پیاده باشند: شکرانه بازوی توانا بگرفتن دست ناتوان است وآدم خوبه ساده زیستی ائمه رو سر مشق قرار بده.  میدونی چراوقتی دلت می لرزه اما دستت خالیه پشتت هم می لرزه. میدونی چرا فقط پنج شنبه آخره ساله که یادمون میاد آخرتی هم تویه کاره خدا پرده زکارمون برمیداره. میدونی چرا هیچ کس چمران و باکری و همت را نمی شناسه اما همه غذای مورد علاقه مهناز افشارو تاریخ ازدواج کامرون دیاز را میدانند.می دونی چرا وقتی منتظرتاکسی ایستادی صدتا ماشین خالی از کنارت رد میشه اما یکی هم ...میدونی چرا ورد زبون جوونا مدتهاست که اینه: دیوونه دیوونه اما خیلی کم اند اونایی که میگن الهم عجل لولیک الفرج. می دونی نه نمی دونی؛ منم نمی دونم؛ یعنی هیچ کس نمی دونه.

آبان 89

بسوزه پدرعاشقی!!!

مصاحبه با خانواده شهید شهبازی

سال 1337 ه.ش در شهر زیبا و تاریخی اصفهان، کودکی آسمانی به نام «محمود» پا به عرصه گیتی نهاد. محمود از همان آغاز کودکی قرآن را نزد مادر بزرگوارش آموخت و تحصیلاتش را تا پذیرش در رشته «مهندسی صنایع» در دانشگاه «علم و صنعت» با رتبه‌ی 17 ادامه داد. حاج محمود در زمان تحصیل در دانشگاه به همراه دوستانش در «انجمن اسلامی دانشجویان» که به صورت مخفیانه فعالیت داشت، پیامها و اعلامیه‌های امام را میان دانشجویان پخش می‌کرد. با ورود امام خمینی (ره) به ایران مسئولیت امنیت بهشت زهرا (س) را بر عهده گرفت. وی در تسخیر لانه جاسوسی نقش به سزایی ایفا نمود. او در سال 1359 به سمت «فرماندهی سپاه پاسداران همدان» منصوب شد و همزمان با آغاز جنگ تحمیلی به جبهه رفت و به عنوان قائم مقام لشگر 27 محمد رسول الله (ص) در عملیات فتح المبین شرکت کرد. وی پس از مدتی به همراه افرادش راهی محور   اهواز-خرمشهر شد و در عملیات «بیت المقدس» حضوری فعال یافت. سرانجام در روز دوم خرداد ماه سال 1361 در سن 24 سالگی و در آستانه فتح خرمشهر شهبازی برات عشق را از ملائک دریافت کرد و به وصال دوست رسید