پس از بازگشت از اروپا
پس از پنج سال تحصیل و آموختن و فعالیت سیاسی، در اروپا، بازگشت به فضای راکد و بسته جامعه ایران و آن هم تدریس در دبیرستان بسیار رنج آور بود، سال بعد (وی) پس از قبولی در امتحان به عنوان کارشناس کتب درسی به تهران منتقل می شود و با آقایان برقعی و باهنر و دکتر بهشتی که از مسئولین بررسی کتب دینی بودند، همکاری می کند. ترجمه کتاب «سلمان پاک» اثر پروفسور لوئی ماسینیون حاصل تلاش او در این دوره است. از سال ۱۳۴۵ او به استادیار رشته تاریخ در دانشکده مشهد استخدام می شود. موضوعات اساسی تدرس او را می توان به چند بخش تقسیم کرد: تاریخ ایران، تاریخ و تمدن اسلامی و تاریخ تمدنهای غیر اسلامی. از همان آغاز روش تدریس، برخوردش با مقررات متداول در دانشکده و رفتارش با دانشجویان، او را از دیگر استادان متمایز می کرد. چاپ کتاب اسلام شناسی و موفقیت درسهای دکتر علی شریعتی در دانشکده مشهد و ایراد سخنرانیهای او در حسینیه ارشاد در تهران موجب شد که دانشکده های دیگر ایران از او تقاضای سخنرانی کنند این سخنرانیها از نیمه دوم سال ۱۳۴۷ آغاز شد. مجموعه این فعالیتها مسئولین دانشگاه را بر آن داشت که ارتباط او با دانشجویان را قطع کنند و به کلاسهای وی که در واقع به جلسات سیاسی ـ فرهنگی بیشتر شباهت داشت، خاتمه دهند. در پی این کشمکشها و دستور شفاهی ساواک به دانشگاه مشهد کلاسهای درس او، از مهرماه ۱۳۵۰، رسماً تعطیل شد. از اواخر آبان ماه ۵۱ بخاطر سخنرانی های ضد رژیم، زندگی مخفی وی آغاز شد و پس از چند ماه زندگی مخفی درمهرماه سال ۱۳۵۲ خود را به ساواک معرفی کرد که تا ۱۸ ماه او را در سلول انفرادی زندانی کردند؛ که نهایتاً در اواخر اسفند ماه سال ۵۳ او از زندان آزاد می شود و بدین ترتیب مهمترین فصل زندگی اجتماعی و سیاسی وی خاتمه می یابد. در این دوران که مجبور به خانه نشینی بود؛ فرصت یافت تا به فرزندانش توجه بیشتری کند. در سال ۵۵، با فرستادن پسرش (احسان) به خارج از کشور فرصت یافت تا مقدمات برنامه هجرت خود را فراهم کند. دکتر شریعتی نهایتا در روز ۲۶ اردیبهشت سال ۱۳۵۶ از ایران، به مقصد بلژیک هجرت کرد و پس از اقامتی سه روزه در بروکسل عازم انگلستان شد و در منزل یکی از بستگان نزدیک همسر خود اقامت گزید و پس از گذشت یک ماه در ۲۹ خرداد همان سال به نحو مشکوک درگذشت و با مشورت استاد محمد تقی شریعتی و کمک دوستان و یاران او از جمله شهید دکتر چمران و امام موسی صدر در جوار حرم مطهر حضرت زینب (س) در سوریه به خاک سپرده شد.
تا که فردا همچو شیران بشکنند
دکتر علی شریعتی پیش از انقلاب یکی از مهمترین رهبران ایدوئولوژیک طبقه روشنفکران مذهبی محسوب میشد که با مرگ مشکوکش در ۲۹ خرداد ۱۳۵۶ به اسطوره این جمعیت تبدیل شد. شخصیت خستگی ناپذیر و مبارز شریعت همراه با چاشنی ذوق ادبی او، سخنرانی ها و اشعارش را شور خاصی می بخشید که مخصوصا” در حال و هوای اوایل انقلاب مورد توجه انقلابیون بود.
چنین شخصیتی بدون شک میتواند الهام دهنده قویی برای یک آهنگساز باشد که اگر هم علاقه قلبی به این مبارز وجود داشته باشد، محیط مناسبی برای قویتر شدن اثر بوجود می آید. کامبیز روشن روان که در آن زمان مدرک فوق لیسانس آهنگسازی از دانشگاه جنوب کالیفرنیا داشت و دوره دیده موسیقی ایرانی درهنرستان موسیقی ملی و مخصوصا” محضر حسین دهلوی (که خود متمایل به نهضت آزادی و شخص اول آن دکتر محمد مصدق بود)؛ تا حد زیادی هم خانواده افرادی چون شریعتی بود؛ شریعتی نیز یک شخصیت ملی و تحصیل کرده فرنگ بود.
در سال ۱۳۶۷ کامبیز روشن روان روی اشعار و دکلمه های دکتر شریعتی و مولوی، اثری ساخت که با ارکستر سمفونیک و کر تهران همراه با گروه سازهای ایرانی و خواننده آواز ایرانی به ضبط رسید. دکلمه ها، توسط بهروز رضوی و دکتر علی شریعتی(بریده شده از سخنرانی ها) و در بخش آواز ایرانی، علیرضا افتخاری اجرا شده است.
افتخاری در این اثر(گل هزار بهار) که جزو اولین کارهای او به حساب می آید، هنوز تحت تاثیر استادانش تاج اصفهانی و تا حدی شجریان است و خوشبختانه این اثر از عشوه ها و اطوارهای امروزی او در امان مانده است؛ هرچند لحن او کاملا با موسیقی ارکستری یکی نشده، ولی هنوز صدایش بی ریا و دلنشین است. ” گل هزار بهار” از نظر فرم شباهت زیادی با “یادگار دوست” اثر مشهور روشن روان دارد که به عقیده نگارنده اگر در همان سال(۱۳۶۷) به انتشار میرسید و تا ۱۲ سال در انتظار نمی ماند، امروز همپای “یادگار دوست” شناخته شده بود. روشن روان در این اثر از چند سبک برای آهنگسازی استفاده کرده است که نسبت به دکلمه و شعر روی آن تغییر میکند. در این آلبوم که در ۶ بخش به هم پیوسته ساخته شده است، موسیقی سازی به شکل مستقل کمتر شنیده میشود و موسیقی اکثرا همراه با کلام است.
سه تصنیف در این کاست موجود است که اولی “باد صبا” بر روی شعر مولانا است، دومی “شمع” (یا “شمع زندان”) که بیشتر به سبک سنتی تصنیف ایرانی نزدیک است و سومین تصنیف با نام”نور ازلی” روی شعر مولانا است که حالت موسیقی های مراسم سوگواری و سینه زنی را دارد که روشن روان باز در این قسمت هم تبحر خود را به نمایش میگذارد.
در میان این سه، تصنیف “شمع” را میتوان نقطه برجسته این آلبوم یا شاه بیت این اثر دانست. تصنیفی طولانی (نسبت به اکثر تصنیفهای ایرانی) به مدت ۱۰ دقیقه که در آن کر و ارکستر تلفیقی خواننده را همراهی میکنند. “شمع” یا “شمع زندان” از اشعار مشهور شریعتی است که از زبان یک زندانی در انتظار مرگ به شمع نیمه جانی است.
تصنیف “شمع” (یا “شمع زندان”) ساخته کامبیز روشن روان از آلبوم “گل هزار بهار”
شعر این تصنیف چندان از قواعد خاص شعری تبعیت نمیکند و به همین دلیل نمیتوان به خوبی در قالب های شعری مرسوم آن را جایی داد ولی در عوض سرشار از حس و بی پیرایگی است. موسیقی قبل از تصنیف از سکوتی برخوردار نیست که بتوان نقطه شروع پیش درآمد تصنیف را دقیقا به نظر آورد؛ سازهای زهی در حال اجرای نت های کشیده و کنتر باس پیزیکاتو مینوازد که خواننده با این مطلع آغاز میکند: “تا سحر ای شمع بر بالین من، امشب از بهر خدا بیدار باش…”
خواننده سرمست از درآمد همایون زیبای روشن روان (که با شناخت قوی خود، بهترین فواصل و پرشها از این دستگاه را بکار برده) و همینطور صدای پرحجم خود بصورت “فورته” این قسمت را میخواند، که میتوانست کمی پیانو تر و نزدیکتر به فضای خلوت شعر باشد؛ در جواب این قسمت، ارکستر ایرانی وارد میشود و صدای محکم تار حس این جمله را مغشوش میکند! ای کاش در این جمله هم کششی های ایرانی ادامه می دادند. این تاکید روی سازهای ایرانی در آثار دیگر روشن روان هم به وفور دیده میشود که به انار هایی میماند که نقاشان ایرانی برای نشان دادن ریشه های ایرانیشان!همیشه ضمیمه آثارشان میکنند.
“آه ای یاران به فریادم رسید…” صدای افتخاری باز ما را به یاد صدای قدرتمند استادش تاج اصفهانی می اندازد، کر هم به زیبایی او را همراهی میکند. ارکستر زهی بیشتر به صورت کشیده آکوردهایی را مینوازد که به تشدید مایگی کمک میکند. “… بر دل ریشم نمک، دیگر مپاش” خواننده با حالت گرفته (نه شفاف ) این قسمت را می خواند که به فضای شعر کمک شایانی میکند، در جواب هم فاگوت با چهره ای نا متعارف و جالب خود نمایی میکند، آرپژهایی که با صدای بم اجرا میکند و فضای غم آلود اثر را دو چندان میکند.
دست نوشته شعر “شمع”
تا اینجا بجز موردی که تار اجرا میکند، فضا یکدست و مانند بسیاری از آثار دیگر روشن روان، هارمونی تکنیک غالب است و فضای مه گرفته و خلسه آوری شنیده میشود؛ تا اینکه مدلاسیون مهم این تصنیف، مایگی اصفهان را با ایست روی دومینانت به سرعت به آواز ابوعطا میرساند.
ایست ها، سکوتها و تاکیدهای روشن روان در این قسمت هم، شناخت او را از موسیقی ایرانی به رخ میکشد. آهنگسازی که همزمان با تحصیل موسیقی کلاسیک غربی بسیار به موسیقی ایرانی پرداخته است. “…وای من، وای من، یار کو؟” با آکوردهای به غایت زیبا اجرا میشود، موسیقی و کلام بسیار به هم پیوسته به نمایش گذاشته میشود ولی باز صدای تار کمی بی ارتباط است!
این قسمت تصنیف: “… دست خواهم شستن از این زندگی، تا که فردا همچو شیران بشکنند، ملتم زنجیر های بندگی” اوج این تصنیف است که با گذر بخش های هارمونی همراه است. روشن روان در این قسمت با زیر پا گذاشتن قانونی که گذشتن بخشها را از هم رد میکند، یکی از تاثیر گذارترین همراهی های تصنیف را به نمایش میگذارد؛ این قسمت جامه دریدن موسیقی و رهایی را به خوبی تصویر میکند، جواب این قسمت هرچند زیباست ولی تکرار های بی دلیلی دارد که میتوانست وجود نداشته باشد.
روی هم رفته این تصنیف و کلا این آلبوم، یکی از شاهکارهای فراموش شده کامبیز روشن روان است که نمونه آن از دیگر آهنگسازان، در دهه پرشور ۶۰ باز هم دیده شده و این سئوال را برای نسل های جدید (و حتی نسل روشن روان) مطرح میکند که چرا آثار امروزی شور آن سالها را ندارد؟
دستنوشته دکتر علی شریعتی
 آپلود سنتر نامحدود - www.up2.irannab.com
عکس عروسی دکتر شریعتی

 آپلود سنتر نامحدود - www.up2.irannab.com

 آپلود سنتر نامحدود - www.up2.irannab.com