ناگفته هایی در خصوص فیلم تهران من حراج

دستگیری مرضیه وفامهر و پگاه آهنگرانی توسط نیروهای امنیتی و باقی قضایا، جوینده را به سوی دو فیلم رهنمون می کند، یکی فیلم "تهران من حراج" و یکی مستند "ده نمکیها!"
فیلم "تهران من حراج" قصه یک هنرپیشه زن ایرانی است که در کشاکش با تضییقات خانوادگی، بهداشتی، اجتماعی، سیاسی و نهایتاً فسلفی جامعه خود، ناگزیر دست به هجرت قاچاقی از ایران زده و در تلاش ناکامی برای گرفتن پناهندگی در یک کشور غربی است. به دنبال آینده ای که شاید از آن او شود!
وقتی می شنوی فلان هنرمند ایرانی به غرب پناهنده شد، وقتی می شنوی فلان روشنفکر در بهمان جشنواره خاص خارجی مورد تقدیر و تحسین قرار گرفت، باز هم دغدغه ای قدیمی در ذهن زنده می شود، علامت سوالی بزرگ از روشنفکری ایرانی، نقطه ابهام و تاریکی در تاریخ روشنفکری ایرانی و أیضاً جهان سومی:
آقا یا خانم روشنفکر، تو چرا در کشورهای غربی و یا شرقی پناهنده شده ای؟
میرزا فتحعلی آخوندزاده از نسل اول روشنفكری ایرانی در پناه امپراتوری روسیه گذران عمر كرد. سیدحسن تقی زاده مشروطه خواه و نماینده اولین دوره دارالشوری ایران، از سفارت بریتانیا به سرزمین بریتانیا پناهنده شد تا كانون نویسندگان كه جلسات ادبی خود را در انجمن وابسته به رایزنی فرهنگی آلمان در تهران منعقد می كردند. باز هم تا هم اكنون كه عبدالكریم سروش و محسن كدیور و امثالهم در كشورهای آمریكایی و اروپایی رخت اقامت می افكنند و خود را ناچار از این فراق وطن می شمارند و تنها راه ادامه حیات فكری سیاسی خویش را غربت نشینی می شمارند.
فعالان جنبش موسوم به سبز نیز برخی قبل از بازداشت و برخی بعد از بازداشت به سرعت به سراغ سفارت خانه ها و اداره های پناهندگی كشورهای غربی رفتند. این پناهندگی به كشور بیگانه حتی اگر كشور مزبور دشمن مستقیم ملت ایران محسوب نشود، باز هم محل سوال است كه روشنفكری كه داعیه دلسوزی برای مملكت و ملت خویش را دارد چرا از مام وطن جدا شده است؟ حتما اولین و آخرین پاسخ، همان پاسخی است كه فیلم "تهران من حراج" و فیلم های مشابه آن می زنند: فقدان آزادی!
اما به نظر می آید كه باید به این دست فیلم ها نگاهی دوباره داشت و به بلوغی كه در این دسته فیلم ها ایجاد شده است، نیز توجه كرد. فیلم به صراحت می گوید كه من نه جایی در وطن دارم نه در سرزمین غریبه ها راهم می دهند.
مرضیه به گفته نامزد ایرانی- استرالیاییاش یك زن هنرمند و روشنفكر است كه با دخترهای دیگر فرق دارد.
این نوشته قصد نقد محتوایی و فكری این جماعت و این دسته فیلم ها را ندارد؛ فقط قصد دارد این بلوغ فكری را مبارك بداند كه روشنفكری ایرانی تبریك بگوید. دختر هنرمند روشنفكر ایرانی در یك اصطبل به عزلت خود خزیده است هر چند در فیلم ممانعت و مخالفت نیروهای حكومتی و فرهنگ سنتی خانواده ها را علت اصلی این گوشه نشینی برمی شمرد. البته كه هیچ ماست فروشی از ترشی ماست خود سخن نمی گوید، ولی وقتی حتی سلامتی هنرمند با نشاط فیلم در جمع دوستان خودشان محل شلیك و تهدید قرار می گیرد، كسی جز خود را نباید لعنت كند؛ هر چند صدای اذان پخش شود و جیغ بنفش كشیده شود.
در استرالیا، در لندن در فرانسه خبری نیست، برای درآمدن به تراز پناهندگی اروپایی باید از فلاكت لازم برخوردار باشی. مأمور پناهندگی به اندازه كافی توجیه نشده است كه نیاز به حمایت داری. باید بدبخت تر باشی تا دل سرد اجنبی برایت به درد آید و تو را به طفیلی خود بپذیرد. قطعا اگر خانم گراناز موسوی جسارت لازم را داشته باشد می تواند "لندن من تهران" یا "پاریس من حراج" را خواهد ساخت تا ادامه این فلاكت را بسازد.
به نظر می رسد تنها را خلاصی از این دور بسته عزلت و نكبت، بازبینی در رویه ای است كه روشنفكری ایران در طی این 150 سال اخیر در پیش گرفته است: رویه خودكم بینی فرهنگی و ازخودبیگانگی فرهنگی! رویكردی كه عمق و نقطه مركزیاش تحقیر خودی است كه تفخیم بیگانه حتی اگر در صریح رفتار نباشد، نتیجه طبیعی این مسیر خواهد بود.
این نوشته همان طور كه قصد نقد ندارد، بالتبع دعوت به هم رأیی با مسلك و مكتب خود را ندارد، تنها پیشنهادی كه به هم وطنان و جوانان هم سن و سال خود دارد، دعوت به عزت است. عزتی كه در آن صداقت وجود دارد، حداقل صداقت در برخورد با حقیقت. حقیقتی كه بیرون از این فرهنگ و بوم جایی برای تو وجود ندارد، حداقل بایست و با حقیقت روبرو شو، آن چه ایرانی را به عزت رسانده است، اسلام است! آن چه ایران را به قله عزت جهان خواهد رساند اسلام است! اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید و وطن و فرهنگ بومی خود را حقیر نشمارید و با عزت از عقاید خودتان در مملكت خودتان دفاع كنید، اگر حقارت را به مغز خود حقنه كردید، اجنبی نیز سیادت خود را به صورت شما تف خواهد كرد!
به نقل از سایت رجانیوز – منصور حداد