یکی از نقاط قوت دایی جان ناپلئون انتخاب بازیگران حرفه ای و بازی گرفتن بسیار خوب از اونهاست بطوریکه تا همین زمان، تک تک نقش های سریال در ذهن ما رژه می رن و حتی تکیه کلام اونها رو هنوز در مواقع مختلف استفاده می کنیم. رل هایی که هرکدوم کاراکتریزه شده ان و لحن و کلام و گذشته و حالی مربوط به خودشون در ذهن ما دارن: دایی جان ناپلئون، دایی جون سرهنگ، پوری فشفشو، دکتر نایب السلنطه با اون چرت زدن های شلمان وار!، شیر علی قصاب و ....

چه کسی شخصیت منحصر بفرد و در عین حال ساده و دوست داشتنی مش قاسم رو از یاد میبره یا صدای فش فش مانند  پوری رو که در کل باغ می پیچه " یک دو سه آززززمایششش می کنیم" یا  تکیه کلام های بامزه و بعضا نیش و کنایه دار اسدالله میرزا که هنوز هم در مواقعی زیر گوشی توی کوچه و خیابون می شنویمشون و رنگ به رنگ میشیم؟!

دوبله ی کار هم که به علت سخت بودن شرائط صدابرداری همزمان در اون سالها انجام میشده کاملا با فضای کار هماهنگه بخصوص صدای دلنشین راوی که اگر اشتباه نکنم استاد هوشنگ لطیف پور بودن و صدای پدر سعید به یادموندنیه.

جدا از طنز سطح بالا، در این سریال مسائل سیاسی و فرهنگی مردم ایران در دوره ی جنگ جهانی به خوبی و در قالب اشارات کلامی مطرح شده که به علت منحصر بفرد خاصیت تصویر بسیار بهتر از کتاب جا افتاده.

داستان از بسیاری جهات براساس زندگی نویسنده نوشته شده و نقله که پزشکزاد، نویسنده ی کتاب پس از حاضر شدن سر فیلمبرداری یکی از سکانس های سریال، چنان فضا رو به واقعیت زندگی خودش نزدیک دیده که حسابی تحت تاثیر قرار گرفته.

در ضمن تدوین اثر هم (که بحث مورد علاقه ی خودمه) به عهده ی پیر تدوین ایران، استاد عباس گنجوی بوده که دوستان تدوین دوست، ایشون رو بیشتر با تدوین آثار ناصر تقوایی و بهمن فرمان آرا میشناسن و از همینجا براشون آرزوی سلامتی و طول عمر دارم.

دوستان عزیز خوشحال می شم اگر نظرات و تحلیل ها و خاطراتتون رو درباره ی این اثر ارزشمند که جاش واقعا در کافه خالیه بخونم و البته بتونیم به تحلیل سکانس های تاثیرگذار اون بپردازیم. با مقایسه ای میان این کار و آثاری که امروزه در تلویزیون ایران پخش می شه بعد از تاسف خوردن فراوان می شه به یکی از علل فقر فرهنگی ما ایرانیها در این دوره پی برد. جای اساتیدی مثل تقوایی و بیضایی واقعا خالیه.

 شرمنده که عکسی برای این مطلب پیدا نکردم